محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1046
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
زهر جانور پيكر بيكران * ز ايوان برانگيخته كتگران كشكنجير - [ بفتح كاف اول و دوم و سكون شين معجمه و نون و كسر جيم ] در نسخهء حسين وفائى چيزى باشد كه بكشيدن آن ادمان كمان كشيدن حاصل شود و آن را در شيراز « 1 » منجل گويند [ 1 ] . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 » من كمان را و خداوند كمان را بكشم * گر خداوند كمان زال و كمان كشكنجير « 3 » تا اينجاى سخن حسين وفائى بود اما در نسخهء ميرزا كشكنجير * - بضم - و كوشكنجير ، سنگى باشد كه بمنجنيق بر باره و حصار زنند و معنى آن سوراخ كنندهء كوشك است و حكيم انورى فرمايد مؤيد اين قول : بيت « 1 » نه منجنيق بسقفش رسد نه كشكنجير * نه تير چرخ و نه سامان برشدن به وهق كفشير - [ بفتح كاف و سكون فاء و كسر شين ] ارزيز باشد كه شكستگىهاى مس و برنج و امثال « 4 » آن را به آن لحيم كنند [ 2 ] مسعود سعد گويد : شعر « 1 » خرد بشكستيم كنون شايد « 5 » كه كنى اين شكسته را كفشير و خلاق المعانى نيز فرمايد : بيت به زخم خنجر ر زوبين و ناوك * * تنى بسته به صد كفشير بادش و لامعى نيز گويد « 6 » : [ بيت ] نشاندست گويى ز كفشير زرگر * عقيق يمن در سهيل يمانى اما شمس فخرى مىگويد كه آلت مسينه و روئينه باشد كه آن را به لحيم بند كنند و گفته : بيت « 2 » سبوى مطبخ تو از طلاست يك پاره * چو ديگ بخت عدو نيست سر بسر كفشير و اين بيت سوزنى نيز مؤيد اين معنى است :
--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « س » ندارد . ( 4 ) - بجز « ب » و « ن » : امسال . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 1 ) برهان گويد : به عربى مجير و بهندى منجر خوانند . و برهان بمعنى فلاخن و توپ كلان كه بدان قلعه را خراب كنند و بشكنند و يا گلولهء توپ نيز آورده است . ( 2 ) برهان گويد بوره را نيز گويند و آن داروئى است مانند نمك كه طلا و نقره و ديگر فلزات را بسبب آن با لحيم پيوند كنند . ( كفشير مطلق لحام ( لحيم ) عربيست . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .